خرید ممبر تلگرام

[ خرید ممبر تلگرام - ممبر واقعی کانال و گروه - ممبر آفلاین کانال و گروه ]

  • - واحد پشتیبانی خرید ممبر - فقط تماس و تلگرام از ساعت 10 الی 23 : 3814 088 0912
  • - زمان تکمیل سفارشات : زمان تکمیل همه سفارشات از 30 دقیقه الی 24 ساعت میباشد و فقط سفارشات نوتیفیکیشن تا 48 ساعت زمان میبرد
  • - آموزش ثبت سفارش افزایش ممبر : برای ثبت سفارش روش مورد نظر خود را انتخاب کنید و در قسمت پایین باکس بر روی ثبت سفارش کلیک کنید و در صفحه جدید نکات مربوط به روش انتخاب شده را کامل مطالعه کنید و لینک کانال خود را وارد کنید و تعداد ممبر را مشخص کنید و بر روی خرید کلیک کنید , بعد از پرداخت طبق تایم نوشته شده سفارش شما انجام میشود
[ دانلود کیبورد فارسی زیبا نویس ]
[ دانلود جعبه ابزار همه کاره اندروید ]

ممبر واقعی کانال


  • نوع ممبر : اد اجباری
    بازدید 10 تا 20 درصد
    ریزش 10 تا 70 درصد
    زمان انجام 1 تا 24 ساعت

ممبر واقعی کانال


  • نوع ممبر : پاپ آپ
    بازدید 10 تا 40 درصد
    ریزش 10 تا 60 درصد
    زمان انجام 1 تا 48 ساعت

ممبر آفلاین کانال


  • ممبر سکه ای - آفلاین
    بازدید 5 تا 10 درصد
    ریزش 10 تا 20 درصد
    زمان انجام 1 تا 24 ساعت

افزایش ممبر گروه


  • واقعی و مجازی
    ریزش واقعی 10 تا 80 درصد
    ریزش مجازی 1 تا 6 ماه
    زمان انجام 1 تا 24 ساعت

تبلیغات نوتیفیکیشن


  • دارای لینک گزارش
    تعداد جذب نامشخص
    درصد ریزش نامشخص
    زمان انجام 1 تا 48 ساعت

لایک و بازدید


  • افزایش لایک نظرسنجی
    افزایش بازدید چالش
    بازدید پست کانال
    زمان انجام 1 تا 48 ساعت
  • جعبه ابزار پیشرفته
  • دارای ابزارهای کاربردی
  • کم حجم و سریع
  • پرقدرت و زیبا
  • کیبورد زیبانویس
  • کشیده نویس و شکسته نویس
  • پوسته های متنوع
  • سریع و کم حجم
در هم شکستن بنیان آتئیسم - نقد بر خدانابوران

در هم شکستن بنیان آتئیسم – نقد بر خدانابوران

در هم شکستن بنیان آتئیسم - نقد بر خدانابورانReviewed by سعید صابری on May 16Rating: 4.5نقد بر خدانابوراندر هم شکستن بنیان آتئیسم - نقد بر خدانابوران

 

در هم شکستن بنیان آتئیسم – نقد بر خدانابوران

در هم شکستن بنیان آتئیسم - نقد بر خدانابوران

 

 

 

آتئیسم و خداناباوری : خرافات عصر مدرن
عقیده بنیادین آتئیست های مدرن مانند ریچارد داوکینز، کریستوفر هیچنز، دنیل دنت و سم هریس بر این است که قرن هاست که بین دین و علم، جنگی بر قرار است که در این جنگ، دین همواره
شکست خورده و در این مقطع از تاریخ بشر، علم سکولار کاملاً غالب گشته و دیگر دلیلی وجود ندارد که یک فرد عقلانی و تحصیل کرده، توجهی به دین داشته باشد . اما آقای ادوارد فسر در کتاب “آخرین خرافات” ، نوشته است که چنین جنگی بین دین و علم اصلاً وجود نداشته است بلکه آنچه که وجود دارد، اختلاف بین دو مفهوم فلسفی در مورد نظم جهان است .در دیدگاه سنتی فلاسفه تئیست مانند افلاطون، ارسطو، آگوستین و آکویناس، جهان هستی دارای
هدف است. اما در دیدگاه مکانیکی فیلسوف هایی مانند دکارت، هابز، لاک و هیوم، جهان هستی دارای هدف نیست . این دیدگاه مکانیکی هرگز بوسیله علم ایجاد نشده است و علم بر اساس روش آزمایش ومشاهده نمی تواند چنین دیدگاهی را اثبات کند بلکه آتئیست ها تفسیرشان از یافته های علمی راعلم نام نهادند.

 

این یکی از انتقادهای اصلی از آتئیست هاست که در بیان عقاید خود مبنی بر عدم وجود خدا، هیچ آزمایش و شواهد عینی را ارائه نمی دهند اما از طرف دیگر می گویند که “آتئیسم یک عقیده نیست ” بلکه مبتنی بر شواهد علمی است. آنچه که عقیده نیست، یک قانون علمی است که حتی یک استثناء هم ندارد مانند اینکه هر بافت زنده ای دارای سلول است. اگر در مورد یک قانون علمی، حتی یک استثناء پیدا شود، آن قانون باید مورد بازنگری قرار گیرد .
آتئیسم یک نظریه است مانند بسیاری از نظریه های دیگر که هنوز اثبات علمی برای آن صورت
نپذیرفته است مجله وال استریت ژورنال 2در سال 2002گزارشی را منتشر کرد که بر اساس نظر
سنجی گالوپ از آمریکائی ها، اولین تاثیری که آتئیسم بر افراد می گذارد این است که عقل سلیم را از دست می دهند و واقعیت را نمی توانند ببینند . در این گزارش ذکر شده است که با وجود آنکه آتئیسم، افراد را دین ستیز می کند تا انسانهایی باهوش، عقلانی، شکاک و روشنفکر بسازد اما باعث می شود که آنها به چیزهای مهمل اعتقاد پیدا کنند که این موضوع منجر به خرافات زدگی توده مردم می شود آتئیسم بیان می کند که اعتقاد به معجزه، زندگی پس از مرگ، شفای ایمانی، فرشتگان، شیطان و خدا، خرافاتی بیش نیستند.
اما آتئیسم در مورد شواهد مستندی که در مورد بیماران شفا یافته از ایمان، کسانی که خاطرات
زندگی قبلی شان را به درستی بیان کرده اند، افرادی که از طریق رویا و یا شهود به پیشگوئی دقیق آینده دست زده اند، معجزاتی که از خدامردان عصر حاضر و در حضور هزاران نفر و دوربین های متعدد صورت پذیرفته و …. چه توجیه علمی ارائه داده است؟ خرافات را می توان عقیده ای که دانست که مبتنی بر واقعیت و یا دلیل نباشد.

 

 

با این تعریف اگر اعتقادات آتئیسمی خرافات نیست، چه نام دیگری می توان بر آن نهاد؟
برخی تعاریف به نقل از ویکی پدیا که علی ظاهر مورد علاقه آتئیسم ها می باشد :
بی خدایی یا خداناباور: در معنای عام، رد اعتقاد به وجود خدایان است. در معنایی محدودتر، بیخدایی این موضع است که هیچ خدایی وجود ندارد اما همه چیز اینجا ختم نمی شود . آتئیسم ها بر این عقیده اند که چون روش های شناختی ما یک روش حسی و یا تجربی هست و انچه در چنگال این هواس باشد میتوان حس کرد پس از انجا که ما قادر به دریافت ماورا نیستم پس ماوراالطبیعه و جهان ملکوتی را رد می کنیم . البته نکته اینجاست که ایشان دلیل بر رد خدا و عالم ملکوت میاورند . یعنی به نفی و انکار ان میپردازند و در این راه دست به دامان دلایلی میزنند . و یک سری تعاریف و دلایل به اصطلاح روشنگر میاورند .
سوال اینجاست که انسان وقتی میتواند دلیل بیاورد که مفهوم یک امر برایش روشن باید و به اصطلاح از معلوم به مجهول برود و دست به روشنگری بزند . یعنی باید حداقل شناخت را داشته باشد . تعارض این عقیده دقیقا اینجا مشخص میشود که : شما که اعتقاد به عدم وجود دارد و دست به انکار عالم ملکوت میزند این شناخت از عالم ملکوت را از کجا کسب کرده اید ؟؟ مگر میشود چیزی که به قول خودتان در فهم و درک انسان نمیگنجد را نسبت به ان شناخت حاصل کرد و استدلال بیاوریم؟؟ انکار و رد و یا اثبات ماورا الطبیعه نیاز به شناخت ان دارد . هر گونه صحبت کردن نیاز به شناخت دارد .
در واقع هر نوع تصمیم کیری منفی و یا مثبت در باره عالم ملکوت نیاز به شناخت ان دارد و شناخت
یک چیز ممکن نیست مگر انکه ان چیز وجود داشته باشد. پس درواقع انکار و تصمیم گیری در باره رد کردن ماورا یک محال عقلی هست . مثله این هست که مثلا بگوییم آن سنگی که انجا وجود دارد وجود ندارد .
تضاد و تناقص در بین اتئیسم ها تا انجا پیش می رود که یکی از خداناباور ترین فلاسفه اروپا یعنی
ریچارد داوکینز در مناظره ای که اخیرا با دکتر روآن ویلیامز اسقف کانتربری انگلیس در دانشگاه آکسفورد در جواب سوالی گفته است که “او کمتر از ۰00درصد اطمینان دارد که خالقی وجود ندارد..”…….. این در حالی است که داوکینز در کتاب «توهم وجود خدا» به تفصیل دلایل رد وجود خدا و عدم نیاز به وجود خالق را بیان نموده است. وی ادامه داد” اما از آنجاییکه اثبات وجود یا عدم وجود یک چیز ماورای طبیعی (همچون خدا) به طریق علمی غیر ممکن است”،
این تناقض و شکست باعث شد که اتئیسم ها در برابر عالم ملکوت یک قدم به عقب برگردند و مانند قبل این چنین با جسارت دست به انکار خدا نبرند و ناچارا اقرار به ندانم گرایی کردند و به پناهگاه فلسفه ی ندانم گرایی روی اوردند .
ندانم گرایی چیست :
ندانم*گویی، لاادری گری، یا مسلک لاادریه، دیدگاهی فلسفی است که دانستن درستی یا
نادرستی برخی ادّعاها به*طور ویژه ادّعاهای مربوط به امور فراطبیعی مانند الهیات و زندگی پس از
مرگ و وجود خدا و موجودات روحانی و یا حتی حقیقت نهایی را نامعلوم می داند. لاادری گری.
بدین وسیله فلسفه ی اگنوستیک ایجاد شد . agnostic هم از تركیب يوناني-لاتین gnostos به معني شناخت تشكیل شده است، و همانطور كه از ظاهر آن پیداست، به نوعي در برابر شناخت قرار مي گیرد. معمولا آن را به لاادري گر معني مي كنند، به معني “نمیدانم گرا”.
خداناباوری یا اتئیسم به معنی نداشتن اعتقاد به خداست اما ندانم*گرایی یا اگنوستیک به معنی
نداشتن دانش و دلیل کافی در اثبات وجود خداست.
راسل در تعریف ندانم گرای می گوید :
به عنوان یک فیلسوف، اگر بخواهم برای شنونده*های فلسفی محض سخن بگویم باید بگویم که خود را یک ندانم*گرا توصیف می*کنم چرا که فکر نمی*کنم برهانی قاطع وجود داشته باشد که کسی بتواند اثبات کند که خدایی وجود ندارد.
در بین نمیدانم گرا ها عده ای ایجاد شدند که به نمیدانم گرای ضعیف مشهور شدند که علی ظاهر معقول تر و با احتیاط تر بودند و چنین میگفتند :
این که وجود یا عدم وجود خدا در حال حاضر ناشناخته*است اما به الزام غیر قابل شناسایی نیست.
بنابراین تا وقتی که شواهدی وجود ندارد این باور را نگه خواهد داشت. یک ندانم*گرای ضعیف
می گوید”نمی دانم خدایی وجود دارد یا نه اما ممکن است روزی شواهدی برای وجودش بیابیم”
لذا الزاما هر گونه سلاح برای انکار خدا از دست خداناباوران بیرون کشیده میشود کرد لذا چه به خدا ایمان داشته باشیم و چه نداشته باشیم چون که فعلا شناختی از ان نداریم هر گونه قضاوت در باره ی ملکوت ممکن نیست تاجایی که حتی این امکان را دادند که ممکن است روزی خدا را بتوان اثبات کرد .
در این پرتو تفاوت شخصی که به خدا اعتقاد دارد ولی خدا را نمیشناسد به شخصی که به خدا اعتقاد ندارد ولی باز خدا را نمیشناسد نزدیک تر شد در این سیر فلسفی خداناباوران چنان به خداباوری نزدیک شدن که باوری دیگر به نام خداباوری ندانم گرا ایجا شد . خداباوری ندانم*گرا دیدگاهی فلسفی است که خداباوری و ندانم*گرایی را دربرمی*گیرد. یک خداباور تا ندانم*گرا به وجود حداقل یک خدا اعتقاد دارد، ولی معتقد است که پایه این گزاره ناشناخته یا ذا
ناشناختنی است. خداباور ندانم*گرا ممکن است نسبت به ویژگی*های خدایی که به آن معتقد است نیز ندانم*گرا باشد.
لذا بران شدیم که یک تفکر متناقص با نانم اتئیسم چنان بنیان سستی دارد که خود به خود در هم
میشکند و مصداق ان ایه از قران می شود که می فرماید :
محققان آمریکایی : بیخدایان مشکل روانی دارند
دیلی میل، گزارشی از یک تحقیق جدید راجع به دین، دینداران و بیخدایان ارائه داده است،[ ]۰که به
مطالعه و بررسی آن میپردازیم:

 

آیا شما بیخدا هستید ؟ پس احتمالاً شما بیمار روانی هستید.

طبق تحقیقات، بیخدایان فاقد حس
همدلی هستند و دینداران از هوشمندی کمتری برخوردار هستند. محققان بین اعتقاد به خدا و
داشتن تفکر انتقادی مطالعه کردهاند. تحقیقات نشان میدهد که بیخدایان به احتمال زیاد روانی
هستند و دینداران هوشمندی کمتری دارند.
تحقیقات همچنین نشان میدهد که تقابل علم و دین، ریشه در ساختار مغز دارد.
اگر شما به خدا یا یک روح جهانی اعتقاد ندارید، طبق تحقیقات جدید به احتمال زیاد بیعاطفه و
غیرعادی هستید. بیخدایان خصیصههایی از خود بروز میدهند که در بیماران روانی بیشتر دیده
میشود و این خصایص در دینداران کمتر دیده میشود؛ اما بااینحال، دینداران دیدگاه انتقادی کمتری
دارند ازاینرو کمتر هوشمند هستند. افراد مذهبی نسبت به همنوعان خود دلسوزترند. محققان بر این باورند که یافتههای آنها کمک میکند تا توضیح دهند چرا زنان که دلسوزی بیشتری دارند، مذهبیتر نیز هستند.
محققان دانشگاه کیس وسترن رزرو ( )Case Western Reserve Universityیکی از دانشگاههای
ایالاتمتحده آمریکا در کلیولند اوهایو و دانشگاه باسون ( )Babson Collegeدر ماساچوست آمریکا،
معتقدند که تقابل بین علم و دین ممکن است ریشههای آن در ساختار مغز باشد.
اسکن مغز و آزمایشها نشان میدهد که مغز دو شبکه فعال دارد که بخشی از آن تحلیلی و انتقادی
است و بخش دیگر اجتماعی و عاطفی.
به گفته دانشمندان مردم برای باور به خدای مافوق طبیعت یا روح جهانی، بخش تحلیلی و انتقادی
مغز را سرکوب کرده و بخش عاطفی مغز را فعال میکنند. در یک سری از آزمایشهای هشتگانه که
بین ۰۵۱تا ۵2۵نفر بزرگسال انجام شد، محققان ارتباط بین اعتقاد به خدا یا روح با میزان تفکر
انتقادی و دغدغههای اخلاقی را مطالعه کردند. در تمام این هشت آزمایش، مشخص شد که افراد
مذهبی دغدغههای اخلاقی بیشتری دارند.
چرا زنان بیشتر مذهبی هستند؟
زنان بیشتر از مردان مذهبی هستند و بیشتر از مردان در روز دعا میکنند و شاید اینگونه به دنیا
آمدهاند. یک مطالعه نشان میدهد که زنان ۱درصد بیشتر از مردان، در روز به شکرگزاری خداوند
میپردازند. زنان ۵درصد بیشتر از مردان هر هفته به کلیسا میروند و دین برای آنها امری بسیار
مهم است. محققان مدعی هستند که شواهد قویای وجود دارد که زنان بیشتر مذهبی به دنیا
میآیند. دانشمندان هنوز به کشف ِ«ژن خدا» پینبردهاند اما معتقدند که تفاوت سطح ژنتیک، نقش
مهمی در اعتقاد به خدا دارد. نتایج فوق بخشی از گزارشی با عنوان «شکاف جنسیتی در دین» ( )The Gender Gap in Religionاز موسسه پیو ( )PEWدر آمریکاست. پژوهشگران کشف کردهاند که اعتقادات معنوی و دغدغههای همدلانه، قطعاً با تکرار دعا (نماز)، مراقبه و دیگران اعمال معنوی و دینی مرتبط هستند.
یافتههای اصلی توضیح جدیدی برای تحقیقات گذشته ارائه میدهند که نشان میداد زنان گرایش
جهانبینی معنوی و دینی بیشتری نسبت به مردان دارند. طبق تحقیقات جدید، این اختلاف میتواند
به دلیل وجود روحیه همدلانه بیشتر در زنان باشد.
در مقابل، محققان میگویند: «شباهتهایی بین بیخدایان و بیماران روانی در این است که هر دو
فاقد حس همدلی برای دیگران هستند». معمول بیماران روانی فاقد پاسخ عاطفی به درد و رنج
دیگران هستند و این مطلب در بیخدایان نیز ثابت شده است.
محققان بر این باروند که داشتن روحیه همدلی لزوماً به معنای داشتن عقاید غیرعلمی نیست. ممکن است بین تواناییهای شخص برای پرورش بینشهای اجتماعی و اخلاقی سازگاری وجود داشته باشد.
بااینحال تحقیقات نشان میدهد که ۱0درصد برندگان جایزه علمی نوبل بین سالهای ۰۱0۰تا
،2000همه مذهبی بودهاند و ۰0درصد بقیه، بیخدایان، عارفان بیخدا و بیدینان بودهاند.
پینوشت:
[ .]۰این مقاله در 2۲مارس 20۰۲تحت عنوان زیر منتشر شده است:
Are you an atheist? Then you’re probably a PSYCHOPATH: Non-believers ‘lack empathy’
while religious people are less intelligent, claims study

نقدی بر آتئیسم
نویسنده این بخش : علی صفر تیموری کیا
چکیده
این نوشته نقدی است بر نوشتاری با عنوان «اثبات نبودن خدا». نویسندۀ آن تلاش کرده تا عدم اعتقاد به خدا را توجیه کند. در نوشتار حاضر و در ادامه نقد نوشته مذکور، شبهاتی را که نویسنده به آن تمسک جسته است را با توجه به سخن دانشمندان علوم عقلی و علوم تجربی مورد بررسی قرار میدهیم.

مقدمه
در بخش اول از مقاله خود تحت عنوان «بررسی ادله جامعه شناختی و روان شناختی دین» به نقادی بخشی از ادله و ادعاهای نویسنده مورد نظر پرداختیم. در این بخش بحث خود را در سه محور ذیل پی میگیرم :
1 : جهان بدون آفریدگار دانا و توانا قابل تبیین نیست
2 : بررسی تعارض علم و دین
3 : شرور عالم مسألهای علیه وجود خدا نیست
تبیین جهان بدون آفریدگاری دانا و توانا ممکن نیست
این ادعای نویسنده که دستاوردهای علمی، اعتقاد به خدا را به چالش کشیده و اینکه طبیعت را
میتوان بدون توسل به خدا مورد بررسی قرار داد حتی از نظر بسیاری از دانشمندان علوم تجربی نیز
مردود است. “جان کلولند” دانشمند شیمیدان و فیزیکدان دربارۀ این که جهان آغازی داشته و
نمیتواند ازلی باشد میگوید: «در شیمی این مطلب به دست آمده که ماده روزی نابود میشود،
بنابراین ناچار باید آغازی داشته باشد، چون ماده خود و قوانین حاکم بر خود را نمیتواند بیافریند.

عمل
آفرینش ناچار باید به وسیلهی عاملی غیر مادی صورت گرفته باشد».
“فرانک آلن” [ ]2دربارۀ احتمالات قابل طرح در تبیین جهان میگوید: «چهار فرض دربارۀ جهان قابل
تصور است:
فرض اول: جهان ساخته شده از مفاهیم ذهنی باشد؛ فرض دوم: جهان ماده و انرژی به خودی خود از عدم برخاسته باشد؛ فرض سوم: جهان ازلی بوده باشد؛ فرض چهارم: جهان دارای آفریدگار مشخصی باشد. فرض اول و دوم بسیار نامعقول و غیر قابل اعتناء هستند. فرض سوم هم امکانپذیر نیست، زیرا قانون ترمودینامیک ثابت کرده است که جهان رو به وضعی روان است که همهی اجسام به درجه حرارت پست مشابهی میرسند و دیگر انرژی قابل استفادهای وجود نخواهد داشت؛ و اگر جهان ازلی بود باید خیلی پیش از این به این وضعیت می رسید؛ بنابراین جهان نمیتواند جز آفریده باشد.»[]۲
نه تنها جهان با این عظمت، بلکه حتی گوشهای از پدیدههای بیشمار جهان، از جمله پدیدۀ حیات را نمیتوان بدون فرض وجود آفریدگاری ذیشعور و برتر از عالم ماده تبیین کرد. این که جهان دلیلی بر
وجود آفریدگار است، مورد اذعان بسیاری از دانشمندان علوم تجربی است[.]4 “فرانک آلن” میگوید : «اگر در آغاز حیات نقشهای در کار نبود، موجودات زنده ناچار باید بر اساس تصادف پیدا شده باشند. از طرفی جزء اصلی یاختههای زنده را پروتئینها تشکیل میدهند که از پنج
عنصر کربن، ئیدروژن، نیتروژن، اکسیژن و گوگرد تشکیل شدهاند. احتمال کنار هم قرار گرفتن آن پنج عنصر به طور تصادفی برای تشکیل مولکول های پروتئین و مقدار مادهای که باید پیوسته در حال مخلوط شدن باشد، و مدت زمانی که برای صورت گرفتن این ترکیب لازم است همگی قابل محاسبهاند.
یک ریاضیدان سوئیسی به نام «شارل اوژن گوی» این حساب را انجام داده و حد احتمال را ۰نسبت
به ۰0۰۲0یافته است؛ یعنی در هر ۰0۰۲0ترکیبی که ممکن است صورت گیرد تنها یک بار احتمال آن
هست که ترکیبی مانند پروتئین از آن مخلوط بیترتیب حاصل شود. مقدار مواد لازم برای این کار
میلیونها بار بیش از مواد تشکیل دهندۀ جهان است. زمان لازم برای تشکیل پروتئین به صورت
تصادفی تقریباً بینهایت بیلیون سال است؛ یعنی .۰024۲علاوه بر آن پروتئینها از مواد زنجیری
موسوم به اسیدهای آمینه تشکیل شدهاند. اگر زنجیر ترکیبی اتمهای این مواد به صورت غلطی به
یکدیگر پیوسته شوند به جای آن که مایهی حیات باشند، زهر کشنده خواهند بود. پروفسور ج.ب.لیتر انگلیسی حساب کرده که زنجیر یک پروتئین ساده ممکن است بر ۰042شکل مختلف تشکیل شود.
غیر ممکن است که این همه احتمال به تصادف جمع شوند تا مولکولی از پروتئین ساخته شود. تازه
پروتئین مادۀ بیجانی است که اگر گوهر اسرار آمیز زندگی به آن در آمیزد، زنده میشود. تنها عقل
بیپایان، یعنی خداوند است که میدانسته که چنین مولکولی قابل پذیرفتن حیات است و توانسته
است آن را بیافریند و به آن زندگی ببخشد»[.]۵
در پاسخ به این گفته نویسنده: «جهانی که در خود نظم دارد به هیچ خدا یا ناظمی نیاز ندارد»، باید
گفت، که مراد از نظم مورد نظر خداپرستان در اثبات آفریدگار دانا و توانا، نظم هدفمند است؛ یعنی هر پدیدهای آن چنان با پدیدههای مرتبط با خود انسجام و هماهنگی دارد که هدف خاصی را دنبال
میکند. [ ]۲مثلاً بدن یک زن با چنان تجهیزاتی آفریده شده است که به محض زایمان سینهاش پر از شیر میشود و نوزاد او از چنان اعضایی برخوردار شده که بتواند به راحتی از این شیر مادر که غذای مناسب اوست بهرهمند شود. این که هر کدام از این پدیدهها علل مادی دارند قابل انکار نیست، لکن سخن این جاست که پدیدۀ اول چنان آفریده شده است که در خدمت پدیدۀ دوم بوده و ادامهی حیات آن را تأمین میکند؛ این همان چیزی است که هیچ عاقل بیغرضی نمیپذیرد که بدون وجود ناظمی دانا و توانا تحقق پیدا کرده و اثر و خاصیت مادۀ بیشعور یا حاصل تصادف باشد. اگر تصادفی باشد نمیتواند در این همه مورد که قابل شمارش نیست، پدید آید[.]۵

بررسی تعارض علم و دین
با ظهور اسلام منافع بسیاری از کسانی که به تحریف و تفسیر کتب آسمانی مطابق امیال خود،
دست میزدند، به خطر افتاد، از اینرو تحریفها را گسترش دادند. دامنهی تحریفات چنان وسیع است
که گزارشهای کتب مقدس از حوادث طبیعی و تاریخی، متأثر از دانشها و آگاهیهای ناقص بشر آن
دوران میباشد. تناقض آشکار گزارههای دینی با تجربیات و مشاهدات بعدی بشر تا مقطعی از تاریخ
مانع از رشد علوم تجربی و طبیعی و پس از آن موجب انکار ارزش علمی گزارههای طبیعی و تاریخی
متون دینی گردید. رشد علوم حسی و پیشرفت تجربهها و فرضیههای علمی در قرون اخیر و مغایرت
ره آورد این علوم با تحریفات یا تفسیرهای خرافی ارباب کلیسا منجر به قبولی جدایی دین از علم
گردید. [2]
کشیشان قلمرو علم و دین را بیگانه از هم دانسته و به جدایی دین از علم رضایت دادند، لکن علوم
حسی و فرضیههای علمی بیرحمانه به داوری دربارۀ دین پرداخته و به پنداری و خرافی بودن یا
ذهنی بودن دین حکم کردند. [1]
اگر روزگاری دینداران از پی اصرار بر تحریفات و تفسیرهای خرافی خود، صاحب نظران علمی را در آتش میسوزاندند، اکنون علم است که انتقام گذشتهی خود را از دین باز میگیرد. صاحبان علوم تجربی، حملات خود را از آنجا آغاز کردند که هر چه به چشم نیاید و یا از طریق حس اثباتپذیر یا ابطالپذیر نباشد، ذهنی و بی معناست و به این ترتیب به پوچ بودن گزاره های دینی فتوا دادند. [0]۰ آن چه دربارۀ مسیحیت و کتب مقدس گفته شد در مورد اسلام و قرآن راه ندارد؛ زیرا قرآن بر خلاف
کتب مقدس، حتی به اعتراف برخی اندیشمندان غیر مسلمان که به مقایسه اسلام و مسیحیت
پرداختهاند، هیچ نصی در آن نیست که با یافتههای قطعی علوم در تعارض غیر قابل رفع باشد. [00]
به ویژه آن که قرآن دارای جامعیت در محتواست. از طرفی به بهرهگیری از عقل و فرا گیری علم ترغیب
می کند و برای اهل علم ارزش فراوان قائل است [02 ]و از سویی به کاوش در طبیعت تشویق
میکند. [2 ]علاوه بر آن که در نصوص اسلامی به کسب علم سفارش شده است. [04 ]در جهان
بینی اسلامی علم و دین یک مبنای متافیزیکی واحد دارند و هدف هر دو این است که آثار و صفات
خداوندی را بر بشر بر ملا کنند.
در این جا میتوان فعالیت علمی را بخشی از فعالیت دینی به حساب آورد که روش و زبان خاص
خودش را دارد[05 ]البته در میان اندیشمندان غیر مسلمان در کنار نظریه تعارض علم و دین
نظریههای دیگری هم مطرح است[05 ]به ویژه در دهههای اخیر استقبال قابل توجهی از دین پژوهی از سوی مراکز علمی غیر اسلامی صورت گرفته است[05 ]که میتوان آن را نشانهی آغاز آشتی بین علم و دین در جهان غرب دانست. پروفسور آنتونی فلو که میتوان او را از بزرگترین دینستیزان عالم به حساب آورد پس از نیم قرن دینستیزی در سال 2004 میلادی وجود خدا را پذیرفت. [02] شرور جهان مسألهای علیه وجود خدا نیست وجود شرور در جهان بهانهای در دست بدبینان نسبت به آفریدگار و صفات والای او شده است. برخی به دلیل ناتوانی از حل مسألهی شرور به دو گانهپرستی گرایش یافتهاند[01 ]برخی نیز به همین جهت به جانب یکی از نظریههای متعدد طبیعتگرایانه در باب دین، متمایل شدهاند[02] در پاسخ به کسانی که اذعان به شرور در جهان آفرینش را با اعتقاد به خدای قادر و خیرخواه ناسازگار میدانند، باید گفت که مسألهی شرور ارتباطی با براهین اثبات خداوند از جمله برهان نظم ندارد؛ زیرا این برهان، وجود آفریدگار برای عالم را اثبات میکند، خواه آن آفریدگار خیرخواه باشد یا بدخواه.
مسألهی شرور فقط با صفات آفریدگار مرتبط میشود و با اثبات اصل وجود آفریدگار ربطی ندارد[02]
از این گذشته، شرور عالم یا شروری هستند که در طبیعت رخ میدهند؛ مانند: سیل، زلزله و طوفان؛
یا شروری هستند که حاصل بدکاری انسانها هستند؛ مانند: ظلم، تجاوز و کشتار بیگناهان.
دربارۀ خیر و شر طبیعت باید فکر جامع داشت و مجموعهی پیوسته را یکباره و از دیدۀ عقل و خرد
مطالعه کرد نه با نگرشی جزئی و دیدۀ عاطفی. چه بسا داوریهای تفکیکی و عاطفی، عادلانهترین و اخلاقیترین کارها را بد تلقی کند. بر این اساس برخی حوادث ویرانگر طبیعت از دیدگاه جزءنگر، شر و ناگوار است؛ ولی مطالعهی مجموعهی حوادث طبیعت چه بسا کاشف از این نکته باشد که این شر و ناگواری، معلول یک رشته خیرهای بیشمار قبلی بوده و یا سرچشمه پدید آمدن خیرهای فراوانی است که زندگی انسانهای بیشماری را تأمین میکند؛ این شر قلیل در برابر آن خیر کثیر، شر محسوب نمیشود[.]22
ممکن است گفته شود: اگر خدا خیر خواه است چرا جهان را عاری از شرور نیافرید؟ پاسخ آن است
که جهان ماده آمیخته با استعداد و حرکت و شدنها است و فرض جهان مادی بدون این ویژگیها،
فرضی محال و خواستن چنین جهانی بسان خواستن مثلثی است که فاقد سه زاویه باشد؛ زیرا فرض جهانی که در آن مرض، مرگ و میر، جدال و دشمنی نباشد، فرض جهانی مجرد از ماده است کهخداوند آن را در مرتبهی خود آفریده است و ما در آن بحثی نداریم. بحث ما مربوط به عالم ماده  است که در آن، توان و شدن، آن هم به صورت پیوسته، جزء جدا نشدنی آن است که حذف آن، ملازم با حذف خود جهان مادی است[22]
قسمتی از شرور، ناشی از کارهای نابجای انسان است که با قدرت و اختیار او انجام میپذیرد. از
آنجا که بسیاری از کمالات والای انسانی به واسطهی وجود قدرت و اختیار در انسان، تحقق پیدا
میکند، از دیدگاه عقلی صحیح نیست خداوند به خاطر وجود شر قلیل، این خیر کثیر را رها و اختیار را
از بشر سلب کند.
ممکن است اشکال شود چرا خدا اختیار بشر را کنترل شده نیافرید؟ یا بشر را جوری نیافرید که از
سوء اختیار دیگران صدمه نبیند؟ پاسخ آن است که چنین تصویری از آزادی، به معنای نفی و انکار آن
است؛ زیرا اختیار به معنای توان گزینش یکی از دو سوی خیر و شر است؛ اگر انسان فقط قادر بر
انتخاب خیر باشد، دیگر آزادی ندارد. پیشنهاد این که آفرینش انسان چنان باشد که هنگام قصد شر، موفق به انجام آن نشود نیز غیر منطقی است؛ زیرا لازمهی آن یا این است که زندگی انسان
معجزهآسا باشد[ ]24که این خود، نفی جهان طبیعت است و یا این است که در انسان مهاجم چنین ارادهای رخ ندهد، زیرا وقتی بداند تیر او به سنگ اصابت میکند نه به انسان، هرگز در او چنین
انگیزهای ایجاد نمیشود و این در حقیقت، نفی آزادی بشر است[. ]2۵البته در برابر این واقعیت، عدل الهی ایجاب میکند که گرفتاری بیگناهان را از طریق پاداشهای اخروی یا تخفیف در احکام، جبرانسازد که این بحث در کتب کلام اسلامی به تفصیل بررسی شده است[.]22
نویسنده بر پاسخ الهیون از مسألهی شرور به اینکه شرور عدمی هستند اشکال میکند که این
گفته با آن چه در کتب آسمانی آمده در تنافی است؛ زیرا در کتب آسمانی شرور واقعی دانسته شده است.
قبل از هر چیز تذکر این نکته بجاست که ریشه طرح مساله «عدمی بودن شر» از سوی فیلسوفان،
برای مقابله با اندیشه ثنویه بوده است که قایل به وجود استقلالی خیر و شر بودهاند. افلاطون و دیگر فیلسوفان همفکر او پدیده شر را فاقد یک وجود استقلالی دانستند. در فلسفه اسلامی اندیشه عدمی بودن شر دنبال شد و دامنه آن به مساله عدالت الهی و بررسی رابطه شرور با عدل الهی کشیده شد. از نگاه متفکران اسلامی هر چه بر آن شر اطلاق میشود یا مانند: نادانی، نابینایی، مرگ و … است که در حقیقت همان نیستیهای ناظر به هستیها است (مثلا «نابینایی» که همان
«نبود بینایی» در شخصی است که قابلیت دارا بودن بینایی را دارد) و یا مانند حیوان درنده و زلزله و …
است که دارای دو جهت میباشند؛ یک جهت، اصل وجود آنهاست که با در نظر گرفتن جایگاه و نقش هر یک در جهان آفرینش، شر نیستند و جهت دیگر، تنافی آنها با منافع دیگران است که در این صورت، تضاد میان دو امر وجودی است که یکی مانع از تحقق یافتن دیگری است (مثلا زلزله مانع از  ادامهیابی حیات انسان و به عبارت دیگر مستلزم «نیست شدن» منافع او است.) نتیجه اینکه، اگر گفته میشود شرور اموری عدمی هستند به این معنا نیست که واقعیتی به نام کوری، مرگ، حیوان درنده، زلزله و … وجود ندارد بلکه سخن در تفسیر حقیقت آنها و منشا اصلی آثار کوری، مرگ و …است.

همانطور که بیان شد شرور در حقیقت، جنبههای عدمی در واقعیاتی هستند که یا برخی از جنبههای وجودی را ندارند و یا مانع از تحقق جنبههای وجودی دیگران شدهاند[.]2۵ نتیجهگیری
حاصل آن که وجود جهان و نظام حیرت انگیز حاکم بر آن دلیل بر وجود آفریدگاری دانا و توانا است و
فاصله گرفتن دانشمندان علوم تجربی از دین در مغرب زمین به خاطر تنافی دادههای علوم تجربی با
انحرافات و خرافاتی است که به مرور وارد کتاب مقدس و دین مسیحیت شد. وجود شرور عالم با وجود خدای خیرخواه و قادر، منافات ندارد و این شبهات نمیتواند دلیل بر بیاعتقادی به خدا باشد.

 

مطلب مرتبط :
نقدي بر نوشتار «اثبات نبودن خدا» (1) «بررسي ادله جامعه‎شناختي و روان‎شناختي دين»

فهرست منابع
1) ایان باربور؛ علم و دین، ترجمه: بهاء الدین خرمشاهی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1385ش، چ پنجم.
2) جان هیک؛ فلسفه دین، ترجمه: بهزاد سالکی، تهران، انتشارات بین المللی الهدی، 1381ش، چ سوم.
3) جان. اف. هات؛ علم و دین از تعارض تا گفتگو، ترجمه: بتول نجفی، قم، کتاب طه، 1382ش، چ اول.
4) جوادی آملی ، عبدالله؛ تبیین براهین اثبات خدا، قم، مرکز نشر اسراء، 1384ش، چ چهارم.
5) جوادی آملی، عبدالله؛ شریعت در آیینه معرفت، قم، مرکز نشر اسراء، 1384ش، چ چهارم.
6) سبحانی، جعفر؛ الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، قم، موسسه امام صادق(ع)، 1423ق، چ پنجم.
7) سبحانی، جعفر؛ مدخل مسائل جدید در علم کلام، قم، موسسه امام صادق(ع)، 1375ش، چ اول.
8) شاکرین، حمیدرضا؛ براهین اثبات وجود خدا در نقدی بر شبهات جان هاسپرز، تهران، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1385ش، چ اول.
9) عبداللهی، محمد علی؛ مقاله: هجرت از الحاد به خداباوری، مجله نقد و نظر، سال نهم، شماره  3 و 4، پاییز و زمستان 1383ش.
10) علامه مجلسی؛ بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، بی چا.
11) کریسی موریسن؛ راز آفرینش، ترجمه: محمد سعیدی، تهران، کانون انتشارات محمدی، 1365ش، چ هفتم.
12) کریمی، مصطفی؛ قرآن و قلمرو شناسی دین، قم، مرکز انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1382ش، چ اول.
13)  گلشنی، مهدی؛ از علم سکولار تا علم دینی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1377ش، چ اول.
14)  گلشنی، مهدی؛ مقاله: فیزیکدانان غربی و مسأله خدا باوری، فصلنامه قبسات، بهار 1376.
15)  ویلیام.پ.آلستون؛ دربارۀ دین، تهران، انتشارات هرمس، 1383ش، چ اول.

[1]. اثبات وجود خدا، ص49-48.
[2]. استاد فیزیک زیستی دانشگاه بانیتوبا کاندا (1944-1904.م ).
[3]. اثبات وجود خدا،ص21-20.
[4]. از جمله: نیوتن و لرد کلوین دو فیزیکدان معروف، پ.کوش و شالو (برندگان جایزه نوبل)، جرج ارل دیویس، استوجر، مارگنو، پارکر، تاونز (فیزیکدانان آمریکایی)، پاکنیگ هورن، پول دیویس، کریس آیشام، هویل (اخترفیزیکدانان انگلیسی)، ویلکینز (برنده جایزه نوبل در پزشکی)، راسل چارلز آرتیست، ادوارد لوتریکس، اِمِل، مارلین بوکس کریدر (زیست‎شناسان آمریکایی)،جان کلولند کوثرن، اوسکار لئو برایو ئر (متخصصان شیمی و فیزیک از آمریکا) و… . فصلنامه قبسات، بهار 1376، ص22-2 و اثبات وجود خدا و علم سکولار تا علم دینی، ص58-56. برای مطالعه بیشتر رجوع شود به:
– کریسی موریسن؛ راز آفرینش انسان، ترجمه: محمد سعیدی
– کلو ور مونسما؛ اثبات وجود خدا، ترجمه: احمد آرام [و دیگران]
– گلشنی، مهدی؛ از علم سکولار تا علم دینی
– فصلنامه قبسات، بهار 1376
[5] . اثبات وجود خدا، ص26-25.
[6] . مدخل مسائل جدید علم کلام، ص73.
[7] . الالهیات، ج1، ص48 و مدخل مسائل جدید در علم کلام، ص 129-128و تبیین براهین اثبات خدا، ص254.
[8] . شریعت در آیینه معرفت، ص 173-166.
[9] . همان، ص 168.
[10] . همان.
[11] . قرآن و قلمرو شناسی دین، ص 147.
[12] . زمر: آیه 19.
[13] . یونس: آیه 101 و غاشیه: آیه 20-17.
[14] . زمر: آیه 18 و بحار الانوار، ج1، ص180.
[15] . از علم سکولار تا علم دینی، ص98-96.
[16] . علم و دین از تعارص تا گفتگو، ص 84-64.
[17].  فصلنامه قبسات، بهار 1376، ص22-2.
[18] . مجله نقد و نظر، شماره 35- 36، ص279.
[19] . مدخل مسائل جدید در علم کلام، ص111-110.
[20] . جان هیک؛ فلسفه دین، ص97.
[21] . مدخل مسائل جدید علم کلام، ص 129-128 و تبیین براهین اثبات خدا ص 254-253 و براهین اثبات وجود خدا در نقدی بر شبهات جان هاسپرز، ص 304.
[22] . فلسفه دین (جان هیک)،  ص130- 129.
[23] . فلسفه دین (جان هیک)، ص114- 111 و مدخل مسائل جدید علم کلام، ص131- 130.[24] . زیرا حقیقت اعجاز، خرق قوانین طبیعت است.
[25] . فلسفه دین (جان هیک)، ص104-99 و مدخل مسائل جدید در علم کلام، ص139-136.
[26] . فلسفه دین (جان هیک)، ص104-103 و مدخل مسائل جدید در علم کلام، ص124-123.
[27] . مدخل مسائل جدید در علم کلام، ص143- 142 (با دخل و تصرف)